خانه | تغییر زبان | گالری | موسیقی | نمایشگاه | آموزشی | پرسش و پاسخ | نحوه تماس

يادداشت(از سخن بزرگان):

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله ازاین فتنه ها که در سر ماست... (26/11/89)

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار توئی غار توئی خواجه نگهدار مرا
نوح توئی روح توئی فاتح و مفتوح توئی
سینه مشروح توئی پر در اسرار مرا... (24/10/89)

عشق تو بربود ز من مایه مائی و منی
خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی
دست کسی برنرسد به شاخ هویت تو
تا رگ نخلیت او ز بیخ و بن برنکنی...(21/9/89)

تا شیر بدم شکار من بود پلنگ
پیروز بدم به هر چه کردم آهنگ
تا عشق تو را به بر درآوردم تنگ
از بیشه برون کرد مرا روبه لنگ. (3/6/89)

الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار... (26/3/89)

مدام چشم تو مست شراب می باید
همیشه خانه ظالم خراب می باید
ازین قلمرو ظلمت گذشتن آسان نیست
دلی به روشنی آفتاب می باید...(24/2/89)

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت... (14/2/89)

چه شود به چهره زرد من, نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من, به یکی نظاره دوا کنی (9/2/89)

همی گویم و گفته ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برون از ابن حلقه هشیارها (26/11/88)

زآتش رخسار که ساغر گرفت
خانه آیینه چو من درگرفت
نی چقدر رغبت طفلانه داشت
بال و پر ناله به شکر گرفت... (14/11/88)

به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنارخود بنشانیم
من اگر چه پیرم و ناتوان تو ز آستان خودت مران
که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم ...(12/8/88)

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را ... (28/7/88)

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چها میبینی ... (18/5/88)

مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند...(17/5/88)

نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای
پستی گرفت همت من زین بلند جای
آرد هوای نای مرا ناله های زار
جز ناله های زار چه آرد هوای نای...(1/5/88)

...عشق را خواهی که تا پایان بری
بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند...(29/4/88)

مکتوب من به خدمت جانان که می برد
برگ خزان رسیده به بستان که می برد
دیوانه ای به تازگی از بند جسته است
این مژده را به حلقه ی طفلان که می برد ... (88/2/7)

ای نسیم صبحدم یارم کجاست
غم ز حد بگذشت غمخوارم کجاست
خواب در چشمم نمیآید به شب
آن چراغ چشم بیدارم کجاست ... (6/6/87)

صبح‌خيزان بين به صدر كعبه مهمان آمده
جان عالم ديده و در عالم جان آمده
آستان خاص سلطان السلاطين داده بوس
پس به بار عام پيش صفه مهمان آمده... (18/3/87)

اي آنكه غمگني و سزاواري
وندر نهان سرشك همي‌باري
رفت آن كه رفت و آمد آن كامد
بود آنچه بود خيره چه غم داري ... (11/3/87)

الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
به بوي نافه‌اي كاخر صبا زان طره بگشايد
زتاب جعد مشكينش چه خون افتاده در دلها... (7/2/87)

اي عاشقان اي عاشقان امروز مائيم وشما
افتاده در غرقابه‌اي تا خود كه داند آشنا
گر سيل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود
مرغان آبي را چه غم تا غم خورد مرغ هوا... (16/1/87)

گفتم به خواب بينم گفتا خيال باشد
گفتم رسم به وصلت گفتا محال باشد
گفتم كه در خرابات خواهم كه بار يابم
گفتا اگر درآئي آنجا مجال باشد...(3/1/87)

ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت
درده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
عمري كه بي حضور صراحي و جام رفت... (29/12/86)

ماه هلال ابروي من عقل مرا شيدا مكن
غمزه زنان زين سو ميا آهنگ جان ما مكن
اي من غلام روي تو گر جور خواهي ور ستم
بر بندة خود مي‌كني چون گويمت كن يا مكن ... (19/11/86)

دل من همي داد بر اين گوايي
كه باشد مرا روزي از تو جدايي
بلي هر چه خواهد رسيدن به مردم
بر آن دل دهد هر زماني گوايي ... (22/10/86)

جهانا چه بدمهر و بدخو جهاني
چو آشفته بازار بازارگاني
به درد كسان صابري اندر و تو
به بي مهري خويش همداستاني ... (16/9/86)

بزن به تير خدنگم كه پيش دست تو ميرم
چو جان فداي تو كردم چه غم ز خنجر و تيرم
اسير قيد محبت سر از كمند نتابد
گرم به تيغ براني كجا روم كه اسيرم...(16/8/86)

عشق سيمرغ است كاو را دام نيست
در دو عالم زو نشان و نام نيست
پي به ماوايش همانا كس نبرد
كاندر آن صحرا نشان گام نيست...(15/8/86)

تو اي وحشي غزال و هر قدم از من رميدن‌ها
من و اين دشت بي‌پايان و بي‌حاصل دويدن‌ها
تو و يك وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوش
من و شبها و درد انتظار و دل تپيدن‌ها...(1/8/86)

نخستين باده كاندر جام كردند
ز چشم مست ساقي وام كردند
چو با خود يافتند اهل طرب را
شراب بيخودي در جام كردند...(8/7/86)

در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد...(14/7/86)

عشق شوري در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتة سودا نهاد
گفتگوئي در زبان ما فكند
جستجوئي در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز كرد
آرزوئي در دل شيدا نهاد...(8/7/86)

همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي ... (4/7/86)

پرواز كرد عمر و ازو آشيانه ماند
مشت پري ز نعمت هستي نشانه ماند
از سوز و ساز دل اثري نيست آشكار
جز دود آه ما كه به ديوار خانه ماند... (24/6/86)

شهبازم و شاه باز بشناخته‌ام
در عالم عاشقي سر انداخته‌ام
گوئي چو شناختي بگويم با تو
بشناخته‌ام چنان كه بشناخته‌ام (14/6/86)

با تو به خرابات اگر گويم راز
به زانكه به محراب كنم بي تو نماز
اي اول و اي آخر خلقان همه تو
خواهي تو مرا بسوز و خواهي بنواز (6/6/86)

صوفيانيم آمده در كوي تو
شي‌ء الله از جمال روي تو
از عطش ابريقها آورده ايم
كآب جوئي نيست جز در جوي تو(4/6/86)

روز جوان مبارك باد. (3/6/86)

گشايش سايت (1/6/86)